و تو چقدر نجیب و با صداقت نگاهم می کنی و چقدر مهربانی را در آینه ی چشمانت برایم تکرار می کنی!
جمعه 20 مهر ماه سال 1386
گلی جونم، تولدت مبارک

 

 



 

 

 

 

 

 

 

 

بیا این بار پشت به هم بایستیم!
و بی بهانه برای آمدن باران دعا کنیم
چمدانهای دیروزمان را
جلوی اولین خانه ای که گمان کردیم بی خاطره است جا بگذاریم
و دستهایمان را هم در اولین نسیم رها کنیم
تن هایمان را با آغاز آشنا و
نگاههایمان را با تبسم همراه.
دیگر نه من زخمی برخیالت می زنم
نه تو تلنگری به نگاهم!
آنوقت
من لبخند می زنم و تو
آرام می شوی
فال حافظ می گیرم و تو
آرام می شوی
فروغ زمزمه می کنم و تو
آرام می شوی
دلتنگ می شوم و تو
آرام می شوی
و من
مبهوت اینهمه آرامش
از نو دلتنگت می شوم
ستاره ها را دسته دسته برایت شعر می کنم
و تو تمام رویاهای مرا
در آغوش می گیری
و باز من از نو دلتنگت می شوم.
سربه سرم نگذار که طاقت
اینهمه آرامش نگاهت و دلتنگ بودنت را ندارم.
نه!
این بار
چوب ِ حراج به دلتنگی هایم نمی زنم
تنها اگر رو برگردانم
تمامی ماهی های سرخ را در نگاهت می بینم
آنوقت
عاشق می شوم...
ستاره ها گواهند!